گذشته، فیلمی که در پاریس توسط یک کارگردان ایرانی ساخته شده و با اینکه هم بازیگران ایرانی و هم فرانسوی در آن ایفای نقش می کنند ولی شاخصه ی فرهنگی آنها پررنگ نیست و تنها پتانسیل و استعداد آنهاست که بازیشان را زیبا می کند. اثر چشمگیری نیز از پاریس تاریخی در فیلم دیده نمی شود و این ها همه نشان از این دارد که کارگردان به هیچ وجه نخواسته است از زیبایی های شهری برای فروش بیشتر فیلمش سوء استفاده کند.

ریتم آرام فیلم در ابتدا برای ما آشناست. آهسته آهسته با فیلم همراه می شویم، باشخصیت های آن آشنا می شویم، با آنها ارتباط برقرار می کنیم، گفتگو می کنیم و حتی بحث و جدل می کنیم و به اوج می رویم.

لایه های فیلم آرام آرام و یکی پس از دیگری برای ما نمایان می شوند و این ما هستیم که لایه ها را باز می کنیم.


 فیلم های اصغر فرهادی احساس بسیار خوبی به آدم می دهند، احساس ایجاد تعامل با داستان و بازیگران فیلم، طوری که بیننده خود را درون جمع آن ها می بیند و برخلاف برخی از فیلم ها که بیننده را به یک انسان منزوی تبدیل می کنند که در گوشه ای نشسته و تنها نظاره گر تعدادی ربات است در فیلم های فرهادی بیننده خود را پویا و تأثیر گذار، حداقل برای خود می بیند.

در فیلم های فرهادی به بیننده اجازه ی اندیشیدن داده شده است که این بسیار بسیار با ارزش می باشد.

داستان فیلم گرداگرد خودکشی همسر سمیر به جلو می رود و بیننده را به سمتی می برد که ناخود آگاه به دنبال مقصر برای خودکشی او می باشد ولی هر چه پیش می رویم پیدا کردن مقصر واقعی برای ما دشوار است.


و اینجاست که تفاوت تماشاگر با تفکر استاتیک و تماشاگر با تفکردینامیک نمایان می شود. تماشاگر با تفکر استاتیک به هدف خود که پیدا کردن یک مقصر با عملکرد واضح است می رسد ولی تماشاگر با تفکر دینامیک برای هر فردی ضریب تأثیری تعریف می کند و اینجاست که حضور پررنگ " اصل عدم قطعیت " را می توان دراین فیلم حس کرد. در زندگی هر فردی ممکن است اتفاقات خاصی بیفتد که متأسفانه ما عادت کرده ایم برای هر حادثه ی تلخی مقصری پیدا کنیم. اگر همسر سمیرخودکشی کرده مقصر فلانی بوده است. اما در واقعیت چنین نیست. برای هر حادثه ای مجموعه عواملی با درصد وزنی مشخص دخیل هستند که این درصد وزنی می تواند مربوط به زمان حادثه یا سال ها پیش از آن باشد. همانطور که فیلم ما را به جلو هدایت می کند ما متوجه می شویم که چند دقیقه ی پیش اشتباه قضاوت کرده ایم و فقط یک فرد نبوده که در امر خودکشی مقصر بوده و این تا آخر فیلم تکرار می شود و ما این را در می یابیم که در امر قضاوت تنها یک بعدی که ما از آن اطلاع داریم دخیل نیست بلکه ابعاد بسیار زیادی در وقوع یک حادثه مشارکت دارند. و این موضوع در دقایق پایانی فیلم به صورت مستقیم مطرح می شود، زمانی که سمیر از پزشک همسرش می پرسد آیا امیدی هست و او پاسخ می دهد "در هر قطعیتی شکی هست"

حال اگر بخواهیم کمی به بازی بازیگران فیلم بپردازیم باید بگوییم که ارتباط برقرار کردن با آنها بسیار آسان است. تردیدی که در چهره ی برنیس بژو بازیگر نقش ماری وجود دارد این حس را به بیننده منتقل می کند که آیا سمیر گزینه ی انتخابی او خواهد بود یا اوضاع تغییر می کند و دوباره به احمد باز می گردد.

از طرفی آرامشی که در چهره ی احمد وجود دارد و آن حس تعلق خاطری که نسبت به فرزندان ماری دارد همه با بازی ماهرانه ی بازیگران این فیلم به ما منتقل می شود.


بازی کودکانه ی فواد ( فرزند سمیر ) ریتم آرام فیلم را برای دقایقی دست خوش تغییر و هیجان می کند و سر و صدایی در فیلم ایجاد می کند.